تبليغاتX
مطالب و عکسهای عاشقانه



مطالب و عکسهای عاشقانه

تنها ديوانه ها و نابغه ها هستند كه قوانين بشري را نقض مي كنند و اينان نزديكترين كسانند به قلب خدا

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اماتورو تنها نمی ذاشتم

 

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تورو بردم

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

 

دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم

از تو که با یه نگاهت زیرورو شد روزگارم

 

دارم از تو می نویسم

دارم از تو می نویسم

موقع نوشتنا

وقت اسم گذاشتنا

کسی رو جز تو نداشتم

اسمی جز تو نمی ذاشتم

 

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اماتورو تنها نمی ذاشتم

 

حتی من به آرزوهات ترو آخر می رسوندم

میرسیدی و من اما آرزو به دل می موندم

 

هی می خواستم که بگم تا که تو بدونی حالمو

اما ترس و دلهره خط می زد خیالمو

 

توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم

اونقده رفتم و رفتم 

 اونقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

 

هرچی شعر عاشقونس من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم

 

اگه عاشقونه خوندم عشق تو باعثشه

اگه هر دم واست مردم عشق تو باعثشه

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 14:59 توسط حامد رحیمی| |

ره آوردهای خاص زندگی

هميشه در سكوت پيشكش می شود :

دوستی و عشق

ميلاد و مرگ

شادی و درد

گل و طلوع خورشيد

و سكوت

به مثابه ی فضای ژرف فرزانگی ست .

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:18 توسط حامد رحیمی| |


آیا تا به حال به تماشای دریا نشسته‌اید؟ اگر آری، حتما متوجه شده‌اید که تمام آشفتگی‌ها، برخوردها و امواج فقط در سطح است.


در عمیق‌ترین بخش‌های دریا هم آشفتگی وجود ندارد؛

حتی موجی کوچک.وقتی در دریای وجودتان عمیق فرو روید و آرامش را به دست آورید، به نقطه‌ای می‌رسید که هیچ آشفتگی و ناآرامی هرگز در آن راه نداشته است.

 همانجا بایستید، هر تغییر و دگرگونی از آنجا میسر می‌شود.

در آنجا خود استاد خویشتن‌ هستید. اکنون هر آنچه غیر ضروری است می‌تواند دور انداخته شود، بدون هیچ‌‌گونه درگیری و نزاع.  با کمال تعجب می‌بینید که تغیر کرده‌اید.


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:17 توسط حامد رحیمی| |

بگذار تا هميشه ،

حقير ترين غمها ،

يا نا چيز ترين شاديهای خود را به هم بگوييم ...

اين اعتمادها ،

اين همدلی با شكوه ،

هر دو حق و وظيفه ی عشق اند .

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:16 توسط حامد رحیمی| |

دل را وسعتي ست به پهنه ي گيتي

و جايگاه عشق است

تا كه در او جاي گيرد و لبريزش كند

و اين معناي مطلق زندگي است

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:14 توسط حامد رحیمی| |

وقتیکه عاشق چشمات شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست وقتیکه تو رو در قلب کوچکم جای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنیدم وقتیکه دست در دستان تو نهادم تازه معنای گرمی را درک کردم لحظه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری می کنم بیشتر پی به معنای زندگی می برم هنگامیکه به یاد تو هستم می فهمم که ارامش چیست و هرگاه به جدایی می اندیشم کنار خود سایه مرگ را می بینم...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:10 توسط حامد رحیمی| |

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:44 توسط حامد رحیمی| |

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:39 توسط حامد رحیمی| |

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 7:49 توسط حامد رحیمی| |

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 7:43 توسط حامد رحیمی| |

سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده. دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم. دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات. دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه. دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم. دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم. دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه. دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی. دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم. دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه. دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:47 توسط حامد رحیمی| |

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 13:8 توسط حامد رحیمی| |

تویی تویی بهارم همه انتظارم

خدا کنه بدونی گلم ای نگارم

بیا بیا تو بیا طاقت ندارم

برای دیدن تو گل چشم انتظارم

بیا بیا تو بیا قدمت رو چشمام

تا که بگم دوستت دارم

بی تو خیلی تنهام

رنگ قشنگ اون چشات هنوزم یادم میاد

صدای گرم خنده هات هنوزم یادم میاد

می گفتی توی زندگیت فقط منو دوست داری

قول وقرار ووعده هات هنوزم یادم میاد

امروز وفردام تویی مرهم دردام تویی

تو اینو خوب می دونی خواب وخیالم توی

فدای اون رنگ چشات

رنگ سیاه اون موهات

قربون اون قد وبالات

طعم شیرین اون لبات

فدای ناز کردنت منو دیوونه کردنت

قربون اون قد وبالات چشم انتظارم سر رات

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 13:2 توسط حامد رحیمی| |

 

بقیه در ادامه مطلب . . .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:40 توسط حامد رحیمی| |

ادامه عکسها در ادامه مطلب . . .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:29 توسط حامد رحیمی| |

ای آمده از عالم روحانی تفت

 حیران شده در پنج و چهار وشش وهفت

 می نوش ندانی ز كجا آمده ای

 خوش باش ندانی به كجا خواهی رفت

و یا

 می نوش كه عمر جاودانی اینست

 خود حاصلت از دور جوانی اینست

 هنگام گل و باده ویاران سرمست

 خوش باش دمی كه  زندگانی این است

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:32 توسط حامد رحیمی| |

طناز من ای ناز من ای ناز

باز از تو میگم تو شعر و اواز

باز باهم می خندیم

باز باهم می رقصیم

اما نه به این ساز

این زندگی اینجور نمی مونه

عشق من ازم دور نمی مونه

صاحب داره دنیا همه کاراش

اینجوری که ناجور نمی مونه

دنیام که به تاریکیه شبهاست

تو چشمای من اشک یه دریاست

اخ اونچه منو زنده میزاره

عشق تو عزیز و عشق فرداست

گفتم که خدا عزیزترینه

 نازش بکشیم که نازنینه

باز رد میشه ابر پاره پاره

مهتاب میاد و ماه و ستاره

 

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:50 توسط حامد رحیمی| |

 

 

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:46 توسط حامد رحیمی| |

 

زندگی قافیه باران است ٬

            من اگر پائیزم

                    و درختان امیدم همه بی برگ شدند

                              تو به اندازه باران خدا زیبایی

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 10:0 توسط حامد رحیمی| |

منتظر عکسهای جدید باشید

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:43 توسط حامد رحیمی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت